sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

بدون خودآگاهی واقعا باید گفت که جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زمانی موجودیت می یابد که آن را روان خودآگاهانه منعکس کند یا خودآگاهانه توجیه نماید. خوداگاهی پیش شرط بودن است. (ک.ک.یونگ. ضمیر پنهان)

آخرین مطالب

تعصب

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ق.ظ

هیچ چیز مشمئز کننده تر از تعصب نمی توان یافت و همچنان نگرانم می کند این خصلت و می پرسم؛ مبادا من نیز از چنین دارایی بی نصیب نباشم. مگر پیش نیآمده در اثبات سخن خویش حتی تا گسستن پیوندهای دوستی و محبت پیش رفته باشم. چه میتوان گفت که ما ادمیان با چنین بارگرانی همواره همراهیم. شاید چیزی که همه ما ادمیان را به سوی تعصب ورزیدن هدایت می کند، اگاهی از این واقعیت است که متاثر از یک سرنوشت همگانی هستیم، و تصمیمات و عمل دیگران، بر سرنوشت همگانی ما تاثیر گذار است. این است که هر یک از ما بواسطه ی نوعی از این اگاهی و در دست گرفتن سرنوشت مشترک و تحت تاثیر قراردادن آن، تلاش می کنیم تا دیگران را نیز به نوعی از جهان بینی و کنش، متقاعد سازیم.

تجربه ی من در این سالها  چنین می گوید که نباید در انتقال هیچ دانسته ای پافشاری نشان داد؛ چنانچه دانسته های ما از جنس واقعیت باشند، دیر یا زود دیگران نیز آن را درخواهند یافت.تنها گذر زمان برای اثبات درستی یک سخن، کافی است. موجودیت واقعی انسان برای ساخته و برساخته شدن نیازمند میدان تجربه است، پس برای هیچکس قدم برداشتن با پاهای خویش گریزی نیست. همه جوامع بشری، به نحوی راه خود را خواهند گشود. برخی تندپا و برخی لنگان  اما جملگی مسیری برای حرکت به جلو خواهند یافت.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۳۰
xadije mohamadi

نظرات  (۵)

شکسته نفسی میکنیدبانو ...
البته اینروزها بازار وبلاگنویس ها کساد و وجمعیت وبلاگ خوان ها سخت کاهش یافته ... 
وما هم از بلیاتی که شمردید در امان نیستیم ... اما گاهی باید نوشت تا یادمان بیاید هنوز زنده ایم ...و اگر لازم شد بر  نوشته های گذشته مرور باید کرد ... 
از خیلی گذشته ها این یادم آمد که برایتان دوباره نویسی .میکنم : 
سرت را روی شانه ام بگذار 
شانه ام دشت باران خورده است 
این شانه ها را  بارها 
سیل باران برده است 
پاسخ:
شبگرد عزیز، باور بفرمایید شکسته نفسی در کار نیست،  از بسیاری از تعارفات حداقل با خود عبور کرده ام. 
اما شما چه خوب گفته اید، باید بر گذشته مروری داشت ، دقیقا گذشته همان جایی است که ما در عبورمان، چیزهایی را ناخواسته فراموش کرده و جا گذاشته ایم. همان تجربیاتی که باید به اگاهی های ارزشمندی بدل می شدند اما بی استفاده رها شدند. بر جوامع بشری نیز همین قانون حکمفرماست. که نسلها را درگیر تکرار مکرارت کرده است.
ممنون از شعر زیبایتان به خوبی نشان از همدردی و  سنگ صبوری شاعر آن دارد.
بادرود ... 
شماکه تنبل تر از منید در آپ کردن !!!!!
پاسخ:
سلام و درود شبگرد عزیز
مسئله  صرفا به کاهلی مربوط نمی شود، غوطه ور در دنیای هستیم که کاملا زبانی است، زبان نوشتار هرچند همچنان متکی بر دال و مدلول است اما ویژگی های کامل یک زبان طبیعی را ندارد،در این زبان، ما جذب نوشتاری می شویم که تاجای ممکن با ذوق هنری و هوشمندی ترکیب شده باشد و زمانی که نویسنده گی -به لحاظ نبود صرفه اقتصادی- تنها با خلوت گزیدگی و دنیاگزیری همراه است تنها کسانی دست بر قلم می شوند که استعدادی ذاتی و اتشی در درون هدایتگر آنان باشد. میان مایگانی همچون من در محاطره ی چنین نیروهایی  و در نبود محتوایی پرمایه  و بی بهره از بیانی قدرتمند و نداشتن مخاطب مشتاق، در نهایت  جز فرود بر خاک فراموشی چاره ای دیگر نمی یابند.
بادرود ...
خب مجموع فرمایشات شما در پاسخ کامنت بنده میشود همان تعصب ، اصرار بر حقانیت امری تعصب نام دارد ... حتی در لغتنامه ها ! 
البته بسیاری از تعصبات ناشی از تقلید کورکورانه مردم است ... کلا تعصب ناشی از عدم تفکر و اندیشه است  و دفاع از هر فکری نامش تفکر نیست ... تفکر نقد همه جانبه ... نگاه همه جانبه ... در نظر گرفتن ضریب احتمالات ... و مطالعه و تحقیق فردی باشد نه شنیدن ها 
پاسخ:
با سلام و درود
بله. شما درست می فرمایید.
به خاطر مثالهایی که در ذهنم داشتم، و تجربه ی رویدادهایی که داشتم، دلم نمی خواستم به تعریفی برسم که بگویم، "من هم متعصب بوده ام" با اینکه میدانم نه تبعیت از یک ایدئولوژی یا جهان بینی خاص که بیشتر نگاه اثباتی به قضایا بوده...
به همراه داشتن دوستی چنین دقیق و نکته سنج، نعمت بزرگی است. از همراهی شما بسیار ممنونم.
بادرود فراوان ..
اولین بار است وارد اینجا و بیان میشوم که مایه بسی خوشوقتی ست ....
آنطور که تاریخ ثابت کرده ، نظریات و تئوری ها مانند بعضی از عناصر که هیچگاه وضعیت ثابت فیزیکی ندارند و دایم بین گاز و مایع نوسان میکنند ... مطلقیت پذیر نیستند ... حتی ایدیولوژی های دینی که بشدت از لحاظ مطلق بودن محافظت شده اند به ورطه انشعابات و فرقه های گوناگون افتاده اند تا جایی که رودر روی هم جنگیده اند .... مثل فرقه های مسیحیت و اسلام ..
پس تعصب بر مطلق بودن اندیشه امروزمان کودکانه است و بس 
چه بسیارند مرگ بر شاه گویندگان ۵۷ که اینروزها پهلوی ها را تمنا میکنند 
برخی مسائل تئوری نیستند و قانون ثابت هستند مثل بحث تز و آنتی تز و سنتز ... که تاریخ نشان داده در همه تحولات اجتماعی و سیاسی و تولد جهان بینی های نو نقشی موثر داشته است ..
من شخصا فکر میکنم هرگاه بر باوری اصرار میورزیم ...با کمی تامل و نگاه به باورهای گذشته خودمان میتوانیم از تعصب پرهیز کنیم ... و همینطور از افراد و گروه هایی که تعصب پیشه کرده اند دوری کنیم ... 
بدیهی ست که تعصب خلا پرکن دانش آدمهاست ... پس کم دانشی خودرا اکران نکنیم و برای نمایش جهل دیگران نیز کف نزنیم هرچند که بظاهر دانا و روشنفکر بنمایند ...
پاسخ:
سلام و درود فراوان. از دیدن شما در اینجا بسیار خوشحالم. و از نظر ارزشمند شما بهره بسیار بردم، و تصور می کنم در اینجا به اشتباه دو مبحث بسیار متفاوت را با یکدیگر ادغام کرده باشم. موضوع مد نظرم بیشتر پرهیز از پافشاری در اثبات درستی یا نادرستی بود.چرا که هرچند ایدئولوژی ها به ظاهر رفتارهای جمعی را رقم می زنند بازهم این انگیزه ها و سائق های انسانی است که زمینه ی متابعت از این سیستم ها را تعیین می کنند. حقیقتا بررسی رفتارهای جمعی براساس ویژگیهای انسانی، کار ساده ای نیس. توده ای از انسانها در یک عمل جمعی، کار بزرگی را به ثمر می رسانند، و زمانی که به میان این توده ها رفته و رفتارهای کلان را به صورت خرد و در مقیاس فردی بررسی می کنیم، با انگیزه ها و خاستگاههای بسیار متفاوتی روبرو می شویم. همین میزان تفاوت در نیت و قصد را میتوان در نظرات تحلیلگران صاحبنظران نیز مشاهده کرد. برای نسل جوانتر که از بسیاری از تابوها عبور کرده، اشتباهات فاحش در نوشته ها و گفته های تئوریسین های نسل قدیمی مایه ی حیرت است و برایمان مسلم است که این غفلت تعمدی بوده است. و این غافلان آگاه دیروز ، نادمان ناگاه امروز هستند. آنچه حجاب چشم است، نادیدن خود است.تا بدین اعتراف نرسند، نظری ارزشمند عرضه نمی کنند.
سلام همانطور که خواسته بودید پیام شما حذف شد .در یک کتاب خواندم که قالب انسانی اولین چیزی است که انسانهای یک دوره(صرفنظر از مدتش)را در آن میریزند.همانطور که تقریبا شما هم گفتید انسانهای یک دوره بسیار نزدیک بهم هستند ولی افکار پیشرو انها در تاریکی مثل نور موبایل کمی روشنی به محیط میدهد اما کسی که منشا نور است ممکن است تا آخر عمر هم از اینکه اوست که نور افشانی کرده بی خبر بماند پس وظیفه ما روشن بودن خودمان است مطمئن هستم که نور ما را اهلش در خواهند یافت از اینکه مرا میخوانی متشکرم
پاسخ:
سلام و عرض ادب
البته منظور من آن پستی بود که در خطاب به آقای صوفیا نوشته بودید. 
خوشحالم که شما را در اینجا می بینم. 
شاد و سرافراز باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی