sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

بدون خودآگاهی واقعا باید گفت که جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زمانی موجودیت می یابد که آن را روان خودآگاهانه منعکس کند یا خودآگاهانه توجیه نماید. خوداگاهی پیش شرط بودن است. (ک.ک.یونگ. ضمیر پنهان)

آخرین مطالب

هنرِ ناامید زیستن

دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۱ ب.ظ


نویسنده: علی زمانیان


گاهی نام خودفریبی را امید می‌گذاریم.

"هنرِ ناامید زیستن"، زیستن است بی آن که چیزی برای امیدواری وجود داشته باشد. از ناامید بودن نهراسیم. چه بسیار افرادی که در شرایط فردی و جمعیِ تلخ و تاریکی بسر می‌برند و نمی‌توانند به یک رابطه‌ی بد و موقعیت رنج آوری پایان دهند، زیرا جسارت ناامید شدن ندارند  و به هر نحو ممکن و البته عموما ناآگاهانه، خود فریبی می کنند. اندک از احساس امیدی ته خورجین ذهنشان مانده است. آنان چشمشان را به واقعیت‌ها می‌بندند و بر نقطه‌ی ناکجاآبادِ به دست نیامدنی خیره می‌شوند. همین خودفریبی است که سیاه بختشان می‌کند. گاهی لازم است پرده ی پندار را کنار بزنیم و خودمان را از هر چه امید است تهی کنیم تا شاید از در جا زدن "در اینجا و اکنون" برهیم و مسیری تازه بجوییم. 


 هنر ناامید زیستن، چونان هنر پریدن بی پر و راه رفتن بی پا است. هنر شناکردن در استخر خالی از آب، هنر با زبانِ بسته سخن گفتن و حتی هنر بی‌خدا، مؤمنانه زیستن است. در عین بی افقی، به گشودن افق‌های تازه اندیشیدن و در بن بست‌ها در جستجوی یافتن مسیری جدید رفتن است. ایستادن در انتهای کوچه بن‌بست و زل زدن به دیوار بلند، همان خودفریبی بزرگ است. آن که در انتها‌ی راه از حرکت باز ایستاده است، باید که از هر امیدی برای یافتن شکافی در دیوار دست بشوید و بگذارد همه ی وجودش را ناامیدی فرا گیرد. آن گاه در پی چاره‌ای دیگر برمی آید. از ناامیدی می‌ترسیم زیرا فریب را دستمایه‌ی گریز از واقعیت کرده‌ایم. زیرا با فریب خوشتریم.


✅   تلاش برای امیدوار ماندن، جانکاه و بیهوده است، هنر ناامید زیستن را بیاموزیم. آن چنان که کامو و سارتر زیستند. جهان را عاری از معنا و عبث و تهی از افق می‌یافتند. در رویکرد آنان هر گونه پروژه‌ی معنابخشی به زندگی و هستی، پروژه‌ی شکست خورده‌ای است. گویی آدمی در این جهانِ سراسر سوت و کور، موجودی "بیگانه" است. از این رو سعی وافری کردند تا در این جهان پوچ و بی معنا، هنر بی معنا زیستن را بیاموزند و بیاموزانند. تاریخِ عشق نشان می‌دهد که عشق، رنج است، عشق، اندوه فراق است. اما کسانی چون اریک فروم و یا مولانا جهد مستمری کردند تا "هنر عشق ورزیدن" را بیاموزانند. درس مهمشان این بود که چگونه با موفقیت، رنج عشق را بر دوش بکشیم.  بر همین سبک و سیاق باید یاد بگیریم که چگونه با موفقیت، ناامید شویم. 


"لئوتولستوی" در رمان آناکارنینا می‌نویسد: "همه ی خانواده‌های خوشبخت شبیه همدیگرند، اما هر خانواده‌ی بدبختی به شیوه‌ی خودش بدبخت است." و شاید بتوان جمله‌ی تولستوی را این گونه ادامه داد که: همه ی انسان‌های امیدوار شبیه همدیگرند، اما هر انسان ناامیدی، به شیوه‌ی خودش ناامید است. جسارت به شیوه‌ی خود زیستن را تمرین کنیم.


✔️  در زندگی فردی و اجتماعی شرایطی پیش می آید که در آن،  ناامیدی"، رهایی بخش است.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۸
Sophia

نظرات  (۲)

با درود .نکته ی بسیار مفید و ظریفی را عنوان فرمودید.اجازه میخواهم منهم یک کلمه در این باره به فرمایشات شما اضافه کنم----هنر تمام کردن----
اگر در باره این هنر فکر کنیم متوجه میشویم که ما میتوانیم هر چیز را در هر شرایطی تمام کنیم حتی امیدواری را .باید نترسیم و زندگی کردن آنسوی تمام کردن را تجربه کنیم.ممنون از یافتن چنین مقوله ایی برای نوشتن
پاسخ:
ممنون و سپاسگزارم. لطفا در مورد این اصطلاح بیشتر توضیح دهید. منظور شما این است که ما بواسطه ی ترسهایی از اتمام کاری یا اقدامی طفره می رویم؟!
خب شاید این ترسها بی مورد نباشند؟!
خوبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی