sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

بدون خودآگاهی واقعا باید گفت که جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زمانی موجودیت می یابد که آن را روان خودآگاهانه منعکس کند یا خودآگاهانه توجیه نماید. خوداگاهی پیش شرط بودن است. (ک.ک.یونگ. ضمیر پنهان)

آخرین مطالب

آیین گفت و گو

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ب.ظ

برای متوقف کردن خشونت، پناه بردن به عقل، دیگر کارآمد نیست. انسان باید گفت‌وگو کند، نه با دیگری که با خودش. اگر در گفت‌وگو با دیگری، مخالفتِ  او از حد گذشت و کاسه‌ حوصله‌مان لبریز شد، می‌توانیم بحث را قطع کنیم و برخیزیم و به راه خود برویم ولی در گفت‌وگو با خود چنین چیزی ممکن نیست.

مکاشفه شبانه با #هاناآرنت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۲۴
Sophia

نظرات  (۳)

سلام و عرض ادب 
دوستی داشتم مادر بزرگ نازنینی داشت ولی ناسازگار 
این مادر بزرگ نازنین  دوست من کمی تا قسمتی بد بین بود و دیر باور 

یکی از نشانه های  بد بینی اش این بود که بش میگفتند مادر جون برات سه تا قلوه گوسفند خریدیم  
بجای تشکر  
روی بر هم میکشید میگفت شما چی فکر میکنید در مورد من....فکر میکنید من ا...هستم ؟؟؟ !؟
کدام گوسفند است که سه تا  قلوه دارد ؟؟؟

تقصیری نداشت  بنده خدا کشش او در همین حد بود 
خانم سوفیا من به وبگاه شما دعوت شده ام از طریق آقای" مهسا و خسرو "
انتقاد موشکافانه و دقیق شما  الحق اگه به گفته آقای مهسا و خسرو 
اگه سفارشی باشد  الان شما زیر پاتون یک اتومبیل در حد ساینا باید باشد ..... 

آیکن خنده در  وبلاگ شما کجاست عزیز من !؟ 
۲۶ دی ۹۷ ، ۱۹:۴۱ مهسا و خسرو
. با سلامی مجدد .
. . . فاجعه این نیست که من و شما رمان نمی خوانیم . مشکل اینجاست که از نظر حسی اشتیاقی به مطالعه رمان و یا داستان های کوتاه نداریم . می توان گفت انگیزه ها و تعاریف به هم ریخته است . این که فرضاً ما مشکل آلودگی هوا داریم  یا مردم  از معضلات اقتصادی رنج میبرند  مسائل مهمی هستند . ولی معضل اصلی ما مسله ای است که کمتر به آن پرداخته می شود .  به هم ریختگی تعاریف و نداشتن دیالوک  .  وقتی به طیقه نو کیسه ای که در مدت زمان کوتاهی به شدت پولدار شده اند اشاره می کنیم باید بدانیم که در مرحله اول با مشکل فرهنگی مواجهیم .  اینان دیگر از عقل و دانش خود . ( اگر دانشی داشته باشند )  صرفاً بخاطر افزایش منابع در آمدی شان استفاده می کنند . دیگر از خواندن فاصله می گیرند و در حال حاضر جامعه ما با چنین رویدادی روبرو هست . دیگر نویسندگی و شاعری از مشاغل حساب نمی شوند . چاپ کتاب برای نویسند نه تنها در آمدی ندارد که باعث ضرر می شود . و . . . از  این که به صفحه ام سر زدید ممنون و از نقدتان بسیار آموختم . . امیدوارم این نقد سفارشی نباشد  که در حد دانش شما نبود . یک دنیا خوشبختی و سعادت  یک سبد مهر و آسایش برایتان آرزو می کنم .
۲۶ دی ۹۷ ، ۱۹:۲۲ مهسا و خسرو
سلام .
. ابتدا به ساکن عرض کنم بنده هاناآرنت را بخاطر جنگ و گریزش . . دربدرهایش  . زندانی شدن که جنگ جهانی باعث فرارش و نهایت امریکایی شدنش است می شناسم و دیگر هیچ !! .
. و اما . این پست را می توان با یک لایه چسب نازک به پاسخ بنده به نقد مثنوی مانند شما چسباند !! که خب دیگر به بحث گذشته بر نمی گردیم .
. می گویند در دهه 60 رمان های بسیار خوبی منتشر میشد و الآن ادبیات داستانی ما دچار ضعف شده و به همین دلیل مردم دیگر تمایلی برای خواندن ندارند ! در حالی که به گمان بنده الآن هم داستان های خوبی منتشر می شود . ولی شرایط حاکم بر جامعه  و فرهنگ ما به گونه ایست که مخاطب ترغیب به خواندن نمی شود . در واقع انگیزه ای برای انجام این کار وجود ندارد . . . ادامه دارد . . می بخشید .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی