sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

بدون خودآگاهی واقعا باید گفت که جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زمانی موجودیت می یابد که آن را روان خودآگاهانه منعکس کند یا خودآگاهانه توجیه نماید. خوداگاهی پیش شرط بودن است. (ک.ک.یونگ. ضمیر پنهان)

آخرین مطالب

هیچ چیز مشمئز کننده تر از تعصب نمی توان یافت و همچنان نگرانم می کند این خصلت و می پرسم؛ مبادا من نیز از چنین دارایی بی نصیب نباشم. مگر پیش نیآمده در اثبات سخن خویش حتی تا گسستن پیوندهای دوستی و محبت پیش رفته باشم. چه میتوان گفت که ما ادمیان با چنین بارگرانی همواره همراهیم. شاید چیزی که همه ما ادمیان را به سوی تعصب ورزیدن هدایت می کند، اگاهی از این واقعیت است که متاثر از یک سرنوشت همگانی هستیم، و تصمیمات و عمل دیگران، بر سرنوشت همگانی ما تاثیر گذار است. این است که هر یک از ما بواسطه ی نوعی از این اگاهی و در دست گرفتن سرنوشت مشترک و تحت تاثیر قراردادن آن، تلاش می کنیم تا دیگران را نیز به نوعی از جهان بینی و کنش، متقاعد سازیم.

تجربه ی من در این سالها  چنین می گوید که نباید در انتقال هیچ دانسته ای پافشاری نشان داد؛ چنانچه دانسته های ما از جنس واقعیت باشند، دیر یا زود دیگران نیز آن را درخواهند یافت.تنها گذر زمان برای اثبات درستی یک سخن، کافی است. موجودیت واقعی انسان برای ساخته و برساخته شدن نیازمند میدان تجربه است، پس برای هیچکس قدم برداشتن با پاهای خویش گریزی نیست. همه جوامع بشری، به نحوی راه خود را خواهند گشود. برخی تندپا و برخی لنگان  اما جملگی مسیری برای حرکت به جلو خواهند یافت.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۲۲
xadije mohamadi

 در یک افسانه ی اروپایی آمده است که در جنگلی مردی با دخترش به تنهایی زندگی می کردند، شیری عاشق این دختر شده و برای خواستگاری او می رود. مرد دهقان و دخترش با دیدن شیر به درون خانه پناه می گیرند. بعد از شنیدن تقاضای شیر برای ازدواج با دختر، چنین شرطی میگذارند که شیر باید دندانهای تیز و ناخن های پنجه هایش را بکشد. شیر عاشق نیز موافقت می کند. اما پس از انجام شرط دختر و پدرش، با ضربات چوب از جانب آنها مواجه می شود. شیر بی دندان و بی پنجه ای می ماند با طمعی خام...! این سرنوشت برایتان آشنا نیست؟  
باید بدانیم که محوریت قانون اساسی در کشور، رجل سیاسی مذهبی است. واژه ای انحصاری که قریب به چهل سال است، سرنوشت این کشور پهناور را در دستان اشخاصی گرفتار کرده که در عین بی بهره بودن از شعور انسانی و با بنیه ی فکری بسیار ضعیف در اتش هوس قدرت و شهرت می سوزند. در  برجام یا فرجام نیش این عقرب کشید شد و از آن دلقکی به جا مانده که همچنان در اوهام خود به سر می برد...!میتوان ماحصل تمام عملکردشان را  در یک جمله خلاصه کرد: "رودست زدن به ملت و رودست خوردن از غربیان"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۱
xadije mohamadi


اشخاص باهوش باید از مادرانشان تشکر کنند زیرا اساسا مادران ، عامل انتقال ژنهای هوش هستند . و لازم است مردان ، هوش را به عنوان جزئی اساسی از جذابیت زنان لحاظ کنند .(دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر چه هوش زن بالاتر برود ، میزان جذابیت ظاهری او برای مردان کمتر میشود .!! ) این اندیشه اساسا به عنوان ژنهای شرطی شده (conditioned gene ، شناخته میشود . (این ژنها، ژن هایی هستند که به شکلهای متفاوت مورد مصرف قرار میگیرند ) و این ژنها نوعی نشانه بیوشیمیایی دارند که اجازه جستجوی اصل و ریشه آن را میدهد.


(ژنهای شرطی شده ، ژن هایی هستند که فقط اگر از یکی از پدر یا مادر منتقل شوند فعال میگردند . مثلا ژنهای مربوط به هوش به نظر میرسد فقط وقتی فعال میشوند که از مادر به ارث برسند ) و آنچه مورد توجه است آنکه برخی از این ژنها فقط وقتی از طرف مادر بیاید قابلیت عملکرد دارد و اگر از طرف پدر باشد، فعالیتی نشان نمیدهد و به این ترتیب ژنهای دیگری هست که عملکردی نیست مگر وقتی از طرف پدر بیاید و اگر از طرف مادر باشد ,عملش متوقف میگردد . ژنهای مادر مستقیما به قشر مغز میرود در حالی که ژنهای پدر به سیستم لیمبیک وارد میگردد ..


ما میدانیم که هوش یک جنبه ارثی دارد ولی حتی در گذشته فکر میکردیم که بسیاری از جنبه های هوش از والدین به صورت مشترک به ارث میرسد . ولی تعدادی از مطالعات نشان میدهد که کودکان ، هوش را از مادر به ارث میبرند زیرا ژنهای هوش روی کروموزومهای ایکس است. مطالعه اول در این مورد در سال 1984 در دانشگاه کامبریج انجام شد و مطالعات بسیار دیگری پس از آن انجام گرفت . در این مطالعات تحلیل تکامل مشترک مغز و کیفیت ژنوم انجام شد و اینطور نتیجه گیری کردند که ژنهای مادر بیشتر از دیگر ژنها در تکامل مراکز فکر در مغز موثر است .




منبع: پزشک آنلاین

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۷
xadije mohamadi
مهم نیست یکسال یا چهل سال، امر رها شده در زمان، همان نوستالژی غیر قابل عبوری است که باید ان را با داروی زمان درمان نمود. فراموشی.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۷
xadije mohamadi

به گمان برخی نظریه پردازان، پرسش قدیمی مربوط به اختیار و تقدیرگرایی و اینکه انسان تا چه اندازه بر بودن و نیز چگونه بودن خویش حاکم است، همچنان لاینحل باقی خواهد ماند. چنانچه خمیرمایه و نیز فرایند ایجادساز هویت انسانی از مدار اختیار انسان خارج است پس چگونه میتوان فردی را که عمل غیراخلاقی مرتکب می شود را سرزنش کرد؟! از سوی دیگر معیارها و ملاک های  تعیین کننده ی ارزش های اخلاقی از کجا آمده و چگونه میتوان از صحت و درستی آنها اطمینان حاصل کرد؟ اینها تنها نمونه های اندکی از هزاران پرسش های مطرح در زمینه ی مسئولیت های اخلاقی انسان هستند.

آنچه موجب اندیشیدن به این پرسش ها می شود، اندکی نیز به شرایطی که در آن قرار گرفته ایم باز می گردد. بر همگان روشن است که در سیستم امنیتی حاکمیت فوق، بسیاری از پایه ایی ترین مبانی حقوق بشری نقض می شود. از بدرفتاری ساده تا شکنجه تا دم زندانیان گزارش ها نوشته شده است. آنچه شنیده شده مطمئنا بخش اندکی از واقعیت سیستم سرکوب است. سوال اصلی این اس؛ در مورد این دسته ماموران چگونه بیندیشیم. ایا اینان افرادی خطرناک، فاقد وجدان و البته با انگیزه های سادیسمی هستند؟ یا قربانیانی همچون آیشمن(یکی از اعضای حزب نازی که آرنت در کتاب محاکمه ی آیشمن بدان پرداخته) که تنها در ازای شغل و حقوق ماهیانه، از دستورات مافوق خود اطاعت می کنند؟!
رویکردهای سرشت گرایی و محیط گرایی در روانشناسی نیز، با چنین چالش هایی در حیطه ی تعریف محدودیت ها و آزادی انسان درگیر هستند. در آلمان پس از هیلتری و پس از آشکار شدن جنایات هوکاست، میان روانکاوان و روانشناسان اجتماعی در یافتن چرایی آنچه رخ داده بود، مجادله های علمی فروانی درگرفت. آیا مردم آلمان خود مستعد برامدن چنین سیستم غیرانسانی و جنگ طلبی بودند؟ آیا میان مردم آلمان با سایر ملت ها  در نوع و میزان متابعت از یک دیکتاتورتفاوتهایی وجود داشت؟ به نظر شما نمی توان همین پرسش ها را در مورد مردم ایران نیز مطرح ساخت؟! آیا در ایجاد این نوع دیکتاتوری عناصر فرهنگی و هویتی خاصی مشارکت دارند؟ یا خیر، همانطور که استنلی میلگرام روانشناس اجتماعی خاطرنشان می کند، در هر جامعه ای ورای شخصیت و عوامل فرهنگی  به ضریب حدود 65 درصد میل به متابعت از اقتدار وجود دارد.
تصور نگارنده بر این است که پیش شرط وجود جامعه ی آزادی، وجود  شهروندان آگاه و مسئول است. پس هر جامعه ای بر عبور از روابط پلیسی و گذار به آزادی نیازمند بحث و نقد و نظر در مورد پرسش های فوق است.شما چگونه می اندیشید؟

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۶
xadije mohamadi

یادم است با دوستی که در مبارزات انقلابی 57 هم حضور داشته، بحثی داشتم. او با صراحت گفت:
 "اولویت مردم، رفع احتیاجات اقتصادی شان... مردم همیشه می دانند که آزادیشان را باید به پستو خانه هایشان ببرند"
آن موقع در برابر این صراحت بیان، جوابی برای عرضه نداشتم. اما امروز میگویم آزادی در پستو، عنوان امروزی تر همان "تقیه" است. زمانی که به مردمان می فهمانند تنها لازم است به صورت ظاهری با ارزشهای حکومت دینی موافقت کنند؛ اما در باطن باورها و عقاید خودشان را داشته باشند.هرکس تا انجا که چشمی او را نمی پاید، آزاد است.
 آزادی در پستو از انجا که مخفیانه نفس می کشد از آنجا که مرز میان ارزش و ضد ارزش، خوبی و بدی، حدود اختیارات مشخص نیست، تبدیل می شود به روابط مبتذل، انگیزه های خرابکارانه و خشونتهای بالقوه. و در نهایت بنیانهای اخلاقی جامعه را نابود می سازد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۴
xadije mohamadi

ظاهرا نمی شود در دنیای مجازی نبود. به جز ادرس های مربوط به صندوق های پستی ام، هر صفحه یا اکانتی که در این دنیای مجازی متعلق به خود میدانستم، پاک کردم. از حذفشان چندان متاثر نیستم. اما همانطور که شرایط بر ما تحمیل کرده، نمی توان در این مجازستان آدرسی و مکانی متعلق به خود نداشت. فضای میهن بلاگ برای من اشناتر و خودمانی تر است؛ اما متاسفانه ادرسهای پیشینم در میهن بلاگ توسط شخص ناشناسی مصادره شده اند.به نظر من فضای بیان، نسبتا دلهره آور است. اما نسبت به سایر وبلاگ ها امکانات بیشتری در اختیار نویسنده و مخاطبانش قرار می دهد. 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۳۸
xadije mohamadi

زندگی ماشینی تنها به نفوذ و همه گیر شدن ماشینها در زندگی انسان مربوط نمی شود. در واقع بسیار پیشتر از آنکه ماشینها اینگونه ما را در محاطره ی خود بگیرند، زندگی ماشینی، از طریق فرهنگ بر روان انسان سلطه یافته است. زندگی ماشینی برای هر چیزی قالبهای از پیش طراحی شده ای در اختیار فرد انسان می گذارد و از او می خواهد تا در چارچوب معین و مشخصی گام بردارد، مکانیسم های فکری و عقلی نیز هرچند به ظاهر پیچیده اند اما در حقیقت یک الگوی ماشین حسابی کانالیزه شده ایی هستند که در نهایت از حد و مرز خاصی فراتر نمی روند. به عبارت دیگر دقیقا همزمان با لقاح نطقه ی انسانی و اغاز رشد جنین، زندگی فرهنگی او و قالبهای از پیش طراحی شده ی هویت اش اماده می شود. اینکه تفکر انسانی تا چه اندازه میتواند از این غلبه آگاه و مهمتر آنکه بتواند برای رهایی خود انگیزه ای بیاید یا برنامه ای بیندیشد، داستان زندگی انسان است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۳۸
xadije mohamadi