sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

بدون خودآگاهی واقعا باید گفت که جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زمانی موجودیت می یابد که آن را روان خودآگاهانه منعکس کند یا خودآگاهانه توجیه نماید. خوداگاهی پیش شرط بودن است. (ک.ک.یونگ. ضمیر پنهان)

آخرین مطالب


آشنایی با اخلاق و مبنای گفتگو هدف مرکزی این گروه {تلگرامی} را تشکیل می دهد، چه بدون بهره مندی از چنین شناختی، دستیابی به درک متقابل و غلبه بر کلیشه های ذهنی امری به واقع سخت و تا حدی محال خواهد بود. در کنار این امر ، هدف دیگر این گروه آن است که با تعامل و گفتگوی سازنده پیرامون اخبار و مسائل روز، و نیز بحث و نقد و نظر در حیطه هایی چون کتاب، مقالات و یادداشتها، آثار هنری و سینمایی و  موضوعات ادبی، به بسط و گسترش اگاهی های فردی انجامیده و از این رهگذر برای دوستان اهل ادب و اندیشه  ابزار و محیط مناسبی برای ارائه نظرات و نیز بهره مندی از نظرات موافق و مخالف نیز فراهم آورده شود.

 لازم به ذکر است که بنا بر این قرار نگرفته ؛ که فردی یا افرادی در این گروه متکلم وحده و یا در قالب قاضی و ارائه دهنده ی نظر نهایی ایفا نقش کنند و نیز هیچ ضرورت یا اجباری برای دستیابی به یک توافق و یا اجماع در میان نبوده و همه ی افراد بنا بر علاقه مندی خود میتوانند در گفتگوها مشارکت نمایند.

در انتها با اذعان  به این واقعیت که بسیار محتمل است که  همه ی موضوعات و مطالب برای همه ی افراد به یک اندازه جالب توجه و یا سوال برانگیز نباشد، از این دوستان نیز خواهشمندیم همراهی خود را با گروه نگسسته و در کنار سایر اعضا پیوند و مشارکت خود را ولو به صورت حداقلی، حفظ نمایند.

چند نکته در باب قوانین گروه:

  • گفتگو و یادداشت های حاوی توهین و به کارگیری الفاظ نامناسب مشمول قانون حذف هستند.
  • گفتگوهای دو نفره و غیرمرتبط با موضوع بحث، در پایان همان روز حذف می شوند.
  • لینکهای تبلیغاتی بلافاصله توسط روبات حذف می شوند.


لینک عضویت در گروه:


https://t.me/joinchat/HYUyxw5pK5zQD0xzO0M5Dw

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۴۲
Sophia

بدون هیچ تردیدی، قوانین شریعت ادیان به خصوص اسلام، سرشار از ظلم و قوانین ضد بشری است. این را هر انسان منصفی، در همان نگاه اول در می یابد. اما حکایت اجتهاد پویا برای این فقه گواه، فروشنده ی کم فروشی است که تنها وقتی دست از غش در معامله برمیدارد که خریدار چهار چشم مراقبش باشد.
چنین دین و مکتبی نه انسان ساز که هیولاساز است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۰
Sophia
زندگی عاری از هرگونه اشتیاق، تمام آن چیزی بود که به نسل من هدیه شد.تنها شاهدیم که روزگار با زنگ خاکستری به سرعت می گذرد.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۰
Sophia

اصطلاحا می گویند "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق، مطلقا فساد آور است" این اصطلاح رایج می تواند یادآور قانون دوم نیوتن باشد که معتقد است در غیاب یک نیروی مخالف، اجسام تمایل دارند وضعیت خود را حفظ کرد و به حرکت یا سکون خود ادامه دهند. قدرت در جامعه ی انسانی نیز به همین نحو از اینرسی بهره می گیرد با این تفاوت که فساد و تباهی حاصل از این اینرسی آنچنان زینبار است که نه تنها وجوه زندگی بشری که محیط زیست را هم در بر می گیرد، حاکمیت کنونی بر این کشور یک نمونه آشکار از چنین قدرت تباه کننده ای است.این قدرت مطلق بدون هیچ ترمز یا عامل کنترل یا نگهدارنده ای، از میل خود تا پرتگاه مرگ آور پیروی می کند.

 مخالفان بکارگیری و قیاس گیری از اصول و قوانین علم فیزیک در تحلیل مسائل علوم انسانی بسیارند و این نوع تحلیل را یک اشتباهات رایج تلقی می کنند.مطابق این بحث در جامعه ی انسانی قدرت صرفا مترداف با نیرو نیست. قدرت اشکال گوناگونی به خود می گیرد و ممکن است که یک نوع از قدرت با نوعی دیگری به توازن درآید. عنصر خودگاهی در بافت جامعه ی انسانی، قادر است معادلات را به نحوی تحت تاثیر قرار دهد. برای مثال فردی یا افرادی،یا گروهی ، نخواهند بازیچه ی میل صاجبان قدرت قرار بگیرند. یا شق دیگر اینکه، گروهی برای بدست گرفتن این قدرت و بهره مندی از مزایای آن، به رقابت برخیزند.دقیقا این همان چیزی که ضرورت انقلاب یا اصلاحات را در یک جامعه ی استبدادزده را از یگدیگر متمایز می کند. طرفداران نظریه ی اصلاحات گام به گام، در نهایت به این استدلال متوسل می شوند که تغییرات ناگهانی، خطرناک و از بین برنده ی تعادل در جامعه است. این روش را از قوانین ترمودینامیکی وام گرفته و آن را به مسائل انسانی تعمیم می دهند. و سوال کمتر مطرح شده این است که تعادل مورد نظر شما چیست که نگران برهم خوردن آن هستید؟! آشکار است که قدرت استبدادی ناپاسخگو و تعیین کننده ی اصلی قدرت های ضعیف تر در جامعه است، پس تعادل مورد نظر آنها نه از جهت حذف قدرت مطلق؛ که جلب نظر قدرت مطلق است برای برتری یافتن بر نیروهای رقیب...پس در سایه ی قدرت مطلق ناپاسخگو؛ تعادل مورد نظر خود را تنها در لایه های سوم و چهارم قدرت دنبال می کنند. بنابراین جای تعجبی ندارد که پس از آغاز دو دهه شعارهای اصلاح طلبانه، همچنان شاهد حضور افراد بی صلاحیت و ناکارمد در مناصب حساس و کلیدی هستیم که از نتایج سو عملکردشان، جامعه هر روز با یک بحران روبرو می شود.

انقلابی که نتواند جایگاه قدرت ناپاسخگو را حذف کرده و خود به جای آن بنشنید، روند تباهی جامعه را تکرار کرده است و اصلاحاتی که به دنبال امتیاز گرفتن و خدمت به چنین قدرتی است، خیانکار است.
عبور از این چرخه؛ نیازمند دانش و آگاهی و عبرت گرفتن از تجربیات پشین است.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۲
Sophia

هیچ چیز مشمئز کننده تر از تعصب نمی توان یافت و همچنان نگرانم می کند این خصلت و می پرسم؛ مبادا من نیز از چنین دارایی بی نصیب نباشم. مگر پیش نیآمده در اثبات سخن خویش حتی تا گسستن پیوندهای دوستی و محبت پیش رفته باشم. چه میتوان گفت که ما ادمیان با چنین بارگرانی همواره همراهیم. شاید چیزی که همه ما ادمیان را به سوی تعصب ورزیدن هدایت می کند، اگاهی از این واقعیت است که متاثر از یک سرنوشت همگانی هستیم، و تصمیمات و عمل دیگران، بر سرنوشت همگانی ما تاثیر گذار است. این است که هر یک از ما بواسطه ی نوعی از این اگاهی و در دست گرفتن سرنوشت مشترک و تحت تاثیر قراردادن آن، تلاش می کنیم تا دیگران را نیز به نوعی از جهان بینی و کنش، متقاعد سازیم.

تجربه ی من در این سالها  چنین می گوید که نباید در انتقال هیچ دانسته ای پافشاری نشان داد؛ چنانچه دانسته های ما از جنس واقعیت باشند، دیر یا زود دیگران نیز آن را درخواهند یافت.تنها گذر زمان برای اثبات درستی یک سخن، کافی است. موجودیت واقعی انسان برای ساخته و برساخته شدن نیازمند میدان تجربه است، پس برای هیچکس قدم برداشتن با پاهای خویش گریزی نیست. همه جوامع بشری، به نحوی راه خود را خواهند گشود. برخی تندپا و برخی لنگان  اما جملگی مسیری برای حرکت به جلو خواهند یافت.

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۲۲
Sophia

 در یک افسانه ی اروپایی آمده است که در جنگلی مردی با دخترش به تنهایی زندگی می کردند، شیری عاشق این دختر شده و برای خواستگاری او می رود. مرد دهقان و دخترش با دیدن شیر به درون خانه پناه می گیرند. بعد از شنیدن تقاضای شیر برای ازدواج با دختر، چنین شرطی میگذارند که شیر باید دندانهای تیز و ناخن های پنجه هایش را بکشد. شیر عاشق نیز موافقت می کند. اما پس از انجام شرط دختر و پدرش، با ضربات چوب از جانب آنها مواجه می شود. شیر بی دندان و بی پنجه ای می ماند با طمعی خام...! این سرنوشت برایتان آشنا نیست؟  
باید بدانیم که محوریت قانون اساسی در کشور، رجل سیاسی مذهبی است. واژه ای انحصاری که قریب به چهل سال است، سرنوشت این کشور پهناور را در دستان اشخاصی گرفتار کرده که در عین بی بهره بودن از شعور انسانی و با بنیه ی فکری بسیار ضعیف در اتش هوس قدرت و شهرت می سوزند. در  برجام یا فرجام نیش این عقرب کشید شد و از آن دلقکی به جا مانده که همچنان در اوهام خود به سر می برد...!میتوان ماحصل تمام عملکردشان را  در یک جمله خلاصه کرد: "رودست زدن به ملت و رودست خوردن از غربیان"

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۱
Sophia


اشخاص باهوش باید از مادرانشان تشکر کنند زیرا اساسا مادران ، عامل انتقال ژنهای هوش هستند . و لازم است مردان ، هوش را به عنوان جزئی اساسی از جذابیت زنان لحاظ کنند .(دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر چه هوش زن بالاتر برود ، میزان جذابیت ظاهری او برای مردان کمتر میشود .!! ) این اندیشه اساسا به عنوان ژنهای شرطی شده (conditioned gene ، شناخته میشود . (این ژنها، ژن هایی هستند که به شکلهای متفاوت مورد مصرف قرار میگیرند ) و این ژنها نوعی نشانه بیوشیمیایی دارند که اجازه جستجوی اصل و ریشه آن را میدهد.


(ژنهای شرطی شده ، ژن هایی هستند که فقط اگر از یکی از پدر یا مادر منتقل شوند فعال میگردند . مثلا ژنهای مربوط به هوش به نظر میرسد فقط وقتی فعال میشوند که از مادر به ارث برسند ) و آنچه مورد توجه است آنکه برخی از این ژنها فقط وقتی از طرف مادر بیاید قابلیت عملکرد دارد و اگر از طرف پدر باشد، فعالیتی نشان نمیدهد و به این ترتیب ژنهای دیگری هست که عملکردی نیست مگر وقتی از طرف پدر بیاید و اگر از طرف مادر باشد ,عملش متوقف میگردد . ژنهای مادر مستقیما به قشر مغز میرود در حالی که ژنهای پدر به سیستم لیمبیک وارد میگردد ..


ما میدانیم که هوش یک جنبه ارثی دارد ولی حتی در گذشته فکر میکردیم که بسیاری از جنبه های هوش از والدین به صورت مشترک به ارث میرسد . ولی تعدادی از مطالعات نشان میدهد که کودکان ، هوش را از مادر به ارث میبرند زیرا ژنهای هوش روی کروموزومهای ایکس است. مطالعه اول در این مورد در سال 1984 در دانشگاه کامبریج انجام شد و مطالعات بسیار دیگری پس از آن انجام گرفت . در این مطالعات تحلیل تکامل مشترک مغز و کیفیت ژنوم انجام شد و اینطور نتیجه گیری کردند که ژنهای مادر بیشتر از دیگر ژنها در تکامل مراکز فکر در مغز موثر است .




منبع: پزشک آنلاین

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۷
Sophia
مهم نیست یکسال یا چهل سال، امر رها شده در زمان، همان نوستالژی غیر قابل عبوری است که باید ان را با داروی زمان درمان نمود. فراموشی.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۷
Sophia

به گمان برخی نظریه پردازان، پرسش قدیمی مربوط به اختیار و تقدیرگرایی و اینکه انسان تا چه اندازه بر بودن و نیز چگونه بودن خویش حاکم است، همچنان لاینحل باقی خواهد ماند. چنانچه خمیرمایه و نیز فرایند ایجادساز هویت انسانی از مدار اختیار انسان خارج است پس چگونه میتوان فردی را که عمل غیراخلاقی مرتکب می شود را سرزنش کرد؟! از سوی دیگر معیارها و ملاک های  تعیین کننده ی ارزش های اخلاقی از کجا آمده و چگونه میتوان از صحت و درستی آنها اطمینان حاصل کرد؟ اینها تنها نمونه های اندکی از هزاران پرسش های مطرح در زمینه ی مسئولیت های اخلاقی انسان هستند.

آنچه موجب اندیشیدن به این پرسش ها می شود، اندکی نیز به شرایطی که در آن قرار گرفته ایم باز می گردد. بر همگان روشن است که در سیستم امنیتی حاکمیت فوق، بسیاری از پایه ایی ترین مبانی حقوق بشری نقض می شود. از بدرفتاری ساده تا شکنجه تا دم زندانیان گزارش ها نوشته شده است. آنچه شنیده شده مطمئنا بخش اندکی از واقعیت سیستم سرکوب است. سوال اصلی این اس؛ در مورد این دسته ماموران چگونه بیندیشیم. ایا اینان افرادی خطرناک، فاقد وجدان و البته با انگیزه های سادیسمی هستند؟ یا قربانیانی همچون آیشمن(یکی از اعضای حزب نازی که آرنت در کتاب محاکمه ی آیشمن بدان پرداخته) که تنها در ازای شغل و حقوق ماهیانه، از دستورات مافوق خود اطاعت می کنند؟!
رویکردهای سرشت گرایی و محیط گرایی در روانشناسی نیز، با چنین چالش هایی در حیطه ی تعریف محدودیت ها و آزادی انسان درگیر هستند. در آلمان پس از هیلتری و پس از آشکار شدن جنایات هوکاست، میان روانکاوان و روانشناسان اجتماعی در یافتن چرایی آنچه رخ داده بود، مجادله های علمی فروانی درگرفت. آیا مردم آلمان خود مستعد برامدن چنین سیستم غیرانسانی و جنگ طلبی بودند؟ آیا میان مردم آلمان با سایر ملت ها  در نوع و میزان متابعت از یک دیکتاتورتفاوتهایی وجود داشت؟ به نظر شما نمی توان همین پرسش ها را در مورد مردم ایران نیز مطرح ساخت؟! آیا در ایجاد این نوع دیکتاتوری عناصر فرهنگی و هویتی خاصی مشارکت دارند؟ یا خیر، همانطور که استنلی میلگرام روانشناس اجتماعی خاطرنشان می کند، در هر جامعه ای ورای شخصیت و عوامل فرهنگی  به ضریب حدود 65 درصد میل به متابعت از اقتدار وجود دارد.
تصور نگارنده بر این است که پیش شرط وجود جامعه ی آزادی، وجود  شهروندان آگاه و مسئول است. پس هر جامعه ای بر عبور از روابط پلیسی و گذار به آزادی نیازمند بحث و نقد و نظر در مورد پرسش های فوق است.شما چگونه می اندیشید؟

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۶
Sophia

یادم است با دوستی که در مبارزات انقلابی 57 هم حضور داشته، بحثی داشتم. او با صراحت گفت:
 "اولویت مردم، رفع احتیاجات اقتصادی شان... مردم همیشه می دانند که آزادیشان را باید به پستو خانه هایشان ببرند"
آن موقع در برابر این صراحت بیان، جوابی برای عرضه نداشتم. اما امروز میگویم آزادی در پستو، عنوان امروزی تر همان "تقیه" است. زمانی که به مردمان می فهمانند تنها لازم است به صورت ظاهری با ارزشهای حکومت دینی موافقت کنند؛ اما در باطن باورها و عقاید خودشان را داشته باشند.هرکس تا انجا که چشمی او را نمی پاید، آزاد است.
 آزادی در پستو از انجا که مخفیانه نفس می کشد از آنجا که مرز میان ارزش و ضد ارزش، خوبی و بدی، حدود اختیارات مشخص نیست، تبدیل می شود به روابط مبتذل، انگیزه های خرابکارانه و خشونتهای بالقوه. و در نهایت بنیانهای اخلاقی جامعه را نابود می سازد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۴
Sophia