sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

sophia

"من سکوت خویش را گم کرده ام!"(شاملو)

بدون خودآگاهی واقعا باید گفت که جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زمانی موجودیت می یابد که آن را روان خودآگاهانه منعکس کند یا خودآگاهانه توجیه نماید. خوداگاهی پیش شرط بودن است. (ک.ک.یونگ. ضمیر پنهان)

آخرین مطالب

جهانی که براساس ذهنیت یک گوریل نر ساخته می شود، بهتر از این نیز نخواهد بود.


 #نه به گوریل بودن#

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۳:۳۹
Sophia


نویسنده: علی زمانیان


گاهی نام خودفریبی را امید می‌گذاریم.

"هنرِ ناامید زیستن"، زیستن است بی آن که چیزی برای امیدواری وجود داشته باشد. از ناامید بودن نهراسیم. چه بسیار افرادی که در شرایط فردی و جمعیِ تلخ و تاریکی بسر می‌برند و نمی‌توانند به یک رابطه‌ی بد و موقعیت رنج آوری پایان دهند، زیرا جسارت ناامید شدن ندارند  و به هر نحو ممکن و البته عموما ناآگاهانه، خود فریبی می کنند. اندک از احساس امیدی ته خورجین ذهنشان مانده است. آنان چشمشان را به واقعیت‌ها می‌بندند و بر نقطه‌ی ناکجاآبادِ به دست نیامدنی خیره می‌شوند. همین خودفریبی است که سیاه بختشان می‌کند. گاهی لازم است پرده ی پندار را کنار بزنیم و خودمان را از هر چه امید است تهی کنیم تا شاید از در جا زدن "در اینجا و اکنون" برهیم و مسیری تازه بجوییم. 


 هنر ناامید زیستن، چونان هنر پریدن بی پر و راه رفتن بی پا است. هنر شناکردن در استخر خالی از آب، هنر با زبانِ بسته سخن گفتن و حتی هنر بی‌خدا، مؤمنانه زیستن است. در عین بی افقی، به گشودن افق‌های تازه اندیشیدن و در بن بست‌ها در جستجوی یافتن مسیری جدید رفتن است. ایستادن در انتهای کوچه بن‌بست و زل زدن به دیوار بلند، همان خودفریبی بزرگ است. آن که در انتها‌ی راه از حرکت باز ایستاده است، باید که از هر امیدی برای یافتن شکافی در دیوار دست بشوید و بگذارد همه ی وجودش را ناامیدی فرا گیرد. آن گاه در پی چاره‌ای دیگر برمی آید. از ناامیدی می‌ترسیم زیرا فریب را دستمایه‌ی گریز از واقعیت کرده‌ایم. زیرا با فریب خوشتریم.


✅   تلاش برای امیدوار ماندن، جانکاه و بیهوده است، هنر ناامید زیستن را بیاموزیم. آن چنان که کامو و سارتر زیستند. جهان را عاری از معنا و عبث و تهی از افق می‌یافتند. در رویکرد آنان هر گونه پروژه‌ی معنابخشی به زندگی و هستی، پروژه‌ی شکست خورده‌ای است. گویی آدمی در این جهانِ سراسر سوت و کور، موجودی "بیگانه" است. از این رو سعی وافری کردند تا در این جهان پوچ و بی معنا، هنر بی معنا زیستن را بیاموزند و بیاموزانند. تاریخِ عشق نشان می‌دهد که عشق، رنج است، عشق، اندوه فراق است. اما کسانی چون اریک فروم و یا مولانا جهد مستمری کردند تا "هنر عشق ورزیدن" را بیاموزانند. درس مهمشان این بود که چگونه با موفقیت، رنج عشق را بر دوش بکشیم.  بر همین سبک و سیاق باید یاد بگیریم که چگونه با موفقیت، ناامید شویم. 


"لئوتولستوی" در رمان آناکارنینا می‌نویسد: "همه ی خانواده‌های خوشبخت شبیه همدیگرند، اما هر خانواده‌ی بدبختی به شیوه‌ی خودش بدبخت است." و شاید بتوان جمله‌ی تولستوی را این گونه ادامه داد که: همه ی انسان‌های امیدوار شبیه همدیگرند، اما هر انسان ناامیدی، به شیوه‌ی خودش ناامید است. جسارت به شیوه‌ی خود زیستن را تمرین کنیم.


✔️  در زندگی فردی و اجتماعی شرایطی پیش می آید که در آن،  ناامیدی"، رهایی بخش است.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۷ ، ۱۲:۳۱
Sophia

نمیتوان مدعی خودگاهی دائمی بود و نسبت به خوابگردی های غیرارادی اعتنایی نداشت، مسلم است که نیروهای طبیعی و فرهنگی بسیاری در شکل دهی رفتار و اندیشه انسانی دخالت دارند. و نگاه اندیشمندانه یا آگاهانه یا اراده گرایانه، لزوما به معنای رسیدن به مقصود نیست. تنها نشانه ایست از تلاش برای انتخاب. مانند فردی که در قایق یا یک تخته پاره بر روی پهنه دریا سرگردان است، این فرد میتواند خود را به امواج بسپارد و امواج بر حسب اتفاق این قایق را به صخره بکوبند، یا آن را به ساحل نجات برسانند.

انتخاب دیگر آن است که فرد به اطراف خود نگاه کند و به سویی پارو بزند، شاید به ساحلی برسد، ممکن نیز هست آن سیاهی که به سوی آن پارو زده تنها خطای دید بوده باشد. کدام روش بر دیگری برتری دارد؟!من نمی دانم! اما میدانم خاورمیانه یعنی دل و تن سپردن به تقدیر امواج.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۶
Sophia

از صحبتهای افراد در شبکه های اجتماعی و یا صجبتهای روزمره مردم، میتوان فهمید که آن جهان شناخته شده از هنجارهای رفتاری و سبک زندگی، همچون گذشته قادر به پاسخگویی نبوده و از جهات بسیار زیادی مورد شک و پرسش و حتی طغیان قرار گرفته اند. بخصوص اینکه دیده می شود که مردان نسبتا معروف و یا صاحب نامی، از برخی مرزهای تعریف شده عبور کرده و حتی آن را نیز به نمایش می گذارند.
 پس  با اینکه همچنان که پرسش از چگونگی و چیستی سبک زندگی سالم و هنجاری به قوت خود باقی است اما آیا لازم است همچنان به جستجوی یک سبک زندگی مشخص و ترویج آن بود؟
در مدت چهل سال گذشته، یکی از بزرگترین دغدغه  برنامه ریزان اجتماعی و دولتی این بوده، که می بایست یک سبک مورد تائید را هنجاری کرده و ترویج نمود از این رو  هر فیلم یا سریال تلویزیونی، سینمایی و حتی رادیویی، ملزم بود، تا این هنجارها را تبلیغ و صحت و سقم آنان را به هر شکل ممکن به همگان گوشزد کند. حوادث و ماجراهای هر قصه می بایست، ارائه کننده این گزارۀ باشند که بهترین سبک و سالم ترین سبک زندگی همان است که مورد تائید دین و مذهب است. پس از نشان دادن پیوند صحیح و منطقی، می بایست خطراتی که یک پیوند را مورد تهدید قرار می دهند مورد بررسی قرار داد. و از آنجا که در این هنجارسازی، مسئلۀ خیانت زنان به دلایل بسیاری، موجب ایجاد سلسه مباحث بسیاری می شد، که میتوانست کل منطق زیربنایی این هنجارها را به چالش کشیده و حتی به زیر سوال میبرد. پس لازم بود که در این مورد  همواره راه سکوت و حتی انکار در پیش گرفت. از اینرو،برای اشاره به این مسئلۀ پیچیدۀ زندگی خانوادگی ایرانی، و همینطور  ایجاد یک حاشیه امن برای سخن گفتن در مذمت خیانت، انگلشت اتهام و بدبینی به سوی مردان گرفته شد با وجود آنکه در قانون مبتنی بر مذهب رسمی خیانت برای مردان امری تعریف نشده و  داشتن چندهمسری و  نیز روابط کوتاه مدت مجاز است. در نتیجه در عرف و در تصاویر تلویزیونی  مردان خائن یا ناوفادار به عنوان مردانی با شخصیت های منفی معرفی میشدند که علاوه بر صفت ناپسند خیانت، ملبس به سایر رذیلتهای اخلاقی نیز هستند.  ماحصل این نوع تصویر سازی  ایجاد شکاف عمیق میان عمل واقعی و عمل نمایشی بود. فرهنگ دوگانه ای که از یک سو خیانت را برای مردان منفی نمی دانست و از سوی دیگر، آن را به شدت مورد نکوهش و سرزنش قرار میداد. پنهان کاری هایی که امروز دیگر میل به پنهان بودن را بر نمی تابند و خواستار آنند که از سوی اجتماع به عنوان یک هنجار پذیرفته شوند.
باید دانست که هرچند هنجارشکنی و نمایش آن تنها مختص به ازدواج هایی با اختلاف سنی بالا، و یا حتی شکستن پیوندهای پیشین نیست با اینجال همین موارد نیز خبر از نوعی طغیان بر نگره های پیشین می دهند و نیز احتمالا تائیدی دیگر بر این واقعیت باشد که کانون گرم خانواده ایرانی، می بایست خود را برای زلزله های سهمگینی اماده کند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۱:۲۹
Sophia


آشنایی با اخلاق و مبنای گفتگو هدف مرکزی این گروه {تلگرامی} را تشکیل می دهد، چه بدون بهره مندی از چنین شناختی، دستیابی به درک متقابل و غلبه بر کلیشه های ذهنی امری به واقع سخت و تا حدی محال خواهد بود. در کنار این امر ، هدف دیگر این گروه آن است که با تعامل و گفتگوی سازنده پیرامون اخبار و مسائل روز، و نیز بحث و نقد و نظر در حیطه هایی چون کتاب، مقالات و یادداشتها، آثار هنری و سینمایی و  موضوعات ادبی، به بسط و گسترش اگاهی های فردی انجامیده و از این رهگذر برای دوستان اهل ادب و اندیشه  ابزار و محیط مناسبی برای ارائه نظرات و نیز بهره مندی از نظرات موافق و مخالف نیز فراهم آورده شود.

 لازم به ذکر است که بنا بر این قرار نگرفته ؛ که فردی یا افرادی در این گروه متکلم وحده و یا در قالب قاضی و ارائه دهنده ی نظر نهایی ایفا نقش کنند و نیز هیچ ضرورت یا اجباری برای دستیابی به یک توافق و یا اجماع در میان نبوده و همه ی افراد بنا بر علاقه مندی خود میتوانند در گفتگوها مشارکت نمایند.

در انتها با اذعان  به این واقعیت که بسیار محتمل است که  همه ی موضوعات و مطالب برای همه ی افراد به یک اندازه جالب توجه و یا سوال برانگیز نباشد، از این دوستان نیز خواهشمندیم همراهی خود را با گروه نگسسته و در کنار سایر اعضا پیوند و مشارکت خود را ولو به صورت حداقلی، حفظ نمایند.

چند نکته در باب قوانین گروه:

  • گفتگو و یادداشت های حاوی توهین و به کارگیری الفاظ نامناسب مشمول قانون حذف هستند.
  • گفتگوهای دو نفره و غیرمرتبط با موضوع بحث، در پایان همان روز حذف می شوند.
  • لینکهای تبلیغاتی بلافاصله توسط روبات حذف می شوند.


لینک عضویت در گروه:


https://t.me/joinchat/HYUyxw5pK5zQD0xzO0M5Dw

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۴۲
Sophia

بدون هیچ تردیدی، قوانین شریعت ادیان به خصوص اسلام، سرشار از ظلم و قوانین ضد بشری است. این را هر انسان منصفی، در همان نگاه اول در می یابد. اما حکایت اجتهاد پویا برای این فقه گواه، فروشنده ی کم فروشی است که تنها وقتی دست از غش در معامله برمیدارد که خریدار چهار چشم مراقبش باشد.
چنین دین و مکتبی نه انسان ساز که هیولاساز است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۰
Sophia
زندگی عاری از هرگونه اشتیاق، تمام آن چیزی بود که به نسل من هدیه شد.تنها شاهدیم که روزگار با زنگ خاکستری به سرعت می گذرد.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۰
Sophia

اصطلاحا می گویند "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق، مطلقا فساد آور است" این اصطلاح رایج می تواند یادآور قانون دوم نیوتن باشد که معتقد است در غیاب یک نیروی مخالف، اجسام تمایل دارند وضعیت خود را حفظ کرد و به حرکت یا سکون خود ادامه دهند. قدرت در جامعه ی انسانی نیز به همین نحو از اینرسی بهره می گیرد با این تفاوت که فساد و تباهی حاصل از این اینرسی آنچنان زینبار است که نه تنها وجوه زندگی بشری که محیط زیست را هم در بر می گیرد، حاکمیت کنونی بر این کشور یک نمونه آشکار از چنین قدرت تباه کننده ای است.این قدرت مطلق بدون هیچ ترمز یا عامل کنترل یا نگهدارنده ای، از میل خود تا پرتگاه مرگ آور پیروی می کند.

 مخالفان بکارگیری و قیاس گیری از اصول و قوانین علم فیزیک در تحلیل مسائل علوم انسانی بسیارند و این نوع تحلیل را یک اشتباهات رایج تلقی می کنند.مطابق این بحث در جامعه ی انسانی قدرت صرفا مترداف با نیرو نیست. قدرت اشکال گوناگونی به خود می گیرد و ممکن است که یک نوع از قدرت با نوعی دیگری به توازن درآید. عنصر خودگاهی در بافت جامعه ی انسانی، قادر است معادلات را به نحوی تحت تاثیر قرار دهد. برای مثال فردی یا افرادی،یا گروهی ، نخواهند بازیچه ی میل صاجبان قدرت قرار بگیرند. یا شق دیگر اینکه، گروهی برای بدست گرفتن این قدرت و بهره مندی از مزایای آن، به رقابت برخیزند.دقیقا این همان چیزی که ضرورت انقلاب یا اصلاحات را در یک جامعه ی استبدادزده را از یگدیگر متمایز می کند. طرفداران نظریه ی اصلاحات گام به گام، در نهایت به این استدلال متوسل می شوند که تغییرات ناگهانی، خطرناک و از بین برنده ی تعادل در جامعه است. این روش را از قوانین ترمودینامیکی وام گرفته و آن را به مسائل انسانی تعمیم می دهند. و سوال کمتر مطرح شده این است که تعادل مورد نظر شما چیست که نگران برهم خوردن آن هستید؟! آشکار است که قدرت استبدادی ناپاسخگو و تعیین کننده ی اصلی قدرت های ضعیف تر در جامعه است، پس تعادل مورد نظر آنها نه از جهت حذف قدرت مطلق؛ که جلب نظر قدرت مطلق است برای برتری یافتن بر نیروهای رقیب...پس در سایه ی قدرت مطلق ناپاسخگو؛ تعادل مورد نظر خود را تنها در لایه های سوم و چهارم قدرت دنبال می کنند. بنابراین جای تعجبی ندارد که پس از آغاز دو دهه شعارهای اصلاح طلبانه، همچنان شاهد حضور افراد بی صلاحیت و ناکارمد در مناصب حساس و کلیدی هستیم که از نتایج سو عملکردشان، جامعه هر روز با یک بحران روبرو می شود.

انقلابی که نتواند جایگاه قدرت ناپاسخگو را حذف کرده و خود به جای آن بنشنید، روند تباهی جامعه را تکرار کرده است و اصلاحاتی که به دنبال امتیاز گرفتن و خدمت به چنین قدرتی است، خیانکار است.
عبور از این چرخه؛ نیازمند دانش و آگاهی و عبرت گرفتن از تجربیات پشین است.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۲
Sophia

هیچ چیز مشمئز کننده تر از تعصب نمی توان یافت و همچنان نگرانم می کند این خصلت و می پرسم؛ مبادا من نیز از چنین دارایی بی نصیب نباشم. مگر پیش نیآمده در اثبات سخن خویش حتی تا گسستن پیوندهای دوستی و محبت پیش رفته باشم. چه میتوان گفت که ما ادمیان با چنین بارگرانی همواره همراهیم. شاید چیزی که همه ما ادمیان را به سوی تعصب ورزیدن هدایت می کند، اگاهی از این واقعیت است که متاثر از یک سرنوشت همگانی هستیم، و تصمیمات و عمل دیگران، بر سرنوشت همگانی ما تاثیر گذار است. این است که هر یک از ما بواسطه ی نوعی از این اگاهی و در دست گرفتن سرنوشت مشترک و تحت تاثیر قراردادن آن، تلاش می کنیم تا دیگران را نیز به نوعی از جهان بینی و کنش، متقاعد سازیم.

تجربه ی من در این سالها  چنین می گوید که نباید در انتقال هیچ دانسته ای پافشاری نشان داد؛ چنانچه دانسته های ما از جنس واقعیت باشند، دیر یا زود دیگران نیز آن را درخواهند یافت.تنها گذر زمان برای اثبات درستی یک سخن، کافی است. موجودیت واقعی انسان برای ساخته و برساخته شدن نیازمند میدان تجربه است، پس برای هیچکس قدم برداشتن با پاهای خویش گریزی نیست. همه جوامع بشری، به نحوی راه خود را خواهند گشود. برخی تندپا و برخی لنگان  اما جملگی مسیری برای حرکت به جلو خواهند یافت.

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۲۲
Sophia

 در یک افسانه ی اروپایی آمده است که در جنگلی مردی با دخترش به تنهایی زندگی می کردند، شیری عاشق این دختر شده و برای خواستگاری او می رود. مرد دهقان و دخترش با دیدن شیر به درون خانه پناه می گیرند. بعد از شنیدن تقاضای شیر برای ازدواج با دختر، چنین شرطی میگذارند که شیر باید دندانهای تیز و ناخن های پنجه هایش را بکشد. شیر عاشق نیز موافقت می کند. اما پس از انجام شرط دختر و پدرش، با ضربات چوب از جانب آنها مواجه می شود. شیر بی دندان و بی پنجه ای می ماند با طمعی خام...! این سرنوشت برایتان آشنا نیست؟  
باید بدانیم که محوریت قانون اساسی در کشور، رجل سیاسی مذهبی است. واژه ای انحصاری که قریب به چهل سال است، سرنوشت این کشور پهناور را در دستان اشخاصی گرفتار کرده که در عین بی بهره بودن از شعور انسانی و با بنیه ی فکری بسیار ضعیف در اتش هوس قدرت و شهرت می سوزند. در  برجام یا فرجام نیش این عقرب کشید شد و از آن دلقکی به جا مانده که همچنان در اوهام خود به سر می برد...!میتوان ماحصل تمام عملکردشان را  در یک جمله خلاصه کرد: "رودست زدن به ملت و رودست خوردن از غربیان"

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۰۱
Sophia